Tuesday, July 24, 2007

ابر بی باران


لاله چمن دیده بر آسمان بلند
از فراز خروارها کوه
ابری آهسته آید به این سو
لب تشنه غنچه در انتظار باران
سایه ابر اوفتاد بر قامتش
حتی قطره ای آب نامد به چشم
ابر امید همچو خیالی گذرا
حلاجی گشت در میان آسمان
چشمه ای جوشید از تخته سنگ
کز گل نداشت هیچ با او سخن


Tuesday, June 26, 2007

گذشته حال آینده



گذشته حال آینده

در میان برفها
قدمهای استوار برمی داری
کودکان خیال را بینی
قدم بر جای پای تو نهند
در افق نگری
دوستانی در راه مانده
حال قدری از تو فاصله گرفته اند
بی اعتنا گامی به جلو برمی داری
آرام آرام فرو می روی
ناگاه مردی آید که دست به سویت دراز کرده
و چراغش دوردستها را روشن کرده
خیز بر می داری
چشمانت را می بندی و باز می کنی
خورشید طلوع کرده
و مرد تاریکیها ناپدید شده است.


Thursday, May 3, 2007

چشم در راه



گر روز و شب نیک اندیشی بر راه خویش
جمعی همه خوبان سازی همراه خویش

ساز دل رندان بر لب دریا خوش است
لعل لب عشاق در خلوت باغ نوش است

چشم صبوری عشق خیره ماند بر در مراد
نمک در چشم بود و شور آن نقطه در دل نهاد

Monday, April 16, 2007

سپید باطن



جانی دگر نباشد، و ز بهر نآدمیت
ساقی پی جامی، رنگش زلالیت

Sunday, April 1, 2007

فرجام کردار



سعی در کردار نیک باشد به غیر
ترس از فرجامی که نش-ود به خیر


Wednesday, March 7, 2007

Remember the Greendays without Love!


به یاد روزهای سبز ولی بدون عشق

آن زمان که در سبز طبیعت
نگاه دوخته به آسمانت را
در دل پنهان کرده ای
شاید هرگز به معنای عشق نیندیشه ای
ورنه سبکبال برافراز ابرها پرمی گشودی
از دریای اشک مهر
تخته سنگی باقی است
که درونش قلبی است مملو از صبر و استقامت
کین زاده پرده نفاقی است
که بر شالوده عشق پهن کرده اند

Thursday, March 1, 2007

گلی نامه


چشم بگشا تا زقامت بیفکنی برم ظل را
لب بگشا تا کز سینه به در کنی دل را

سخن ز بهر این گویم که شاید
فردا یی نباشد از بر زیستن

ارچه صبر کردم بسی پشت درب انتظار
نشنیدم ندایی که نوازش بدهد گوش

.
.
.